من ، تو ، سرطان

این واقعآ خوشحال کننده است که من تو ممیزی هیچ رشته ای دست ندارم . جدیدآ یه استعدادی تو خودم کشف کردم که همه چیز رو هر طور دوست دارم خاطره میکنم . تنیده شدن دوباره با سرطان و البته از طریق سلولهایی به جز مال خودم ، انگار یه روایت جدید از یه دروغ ده ساله است .
… و اما پیشنهادهایی که برای کمک به بچه ها شد :
1 ) اغلب افرادی که بیمارستان رو به خصوص از روی تخت تجربه کردن قبول دارن که حتی با فاکتور گرفتن از خود بیماری ، محیط بیمارستان کلافه کننده است . به خصوص اگه اونی که رو تخت خوابیده یه بچه باشه از نوع سرطانیش .
به نظر من البته این خستگی و کلافگی تو پروسه درمان هم تأثیر گذاره . مثلآ وقتی شیمی درمانی میشدم ، هر چند اومدن دکتر پارسا برام مساوی بود با شروع شیمی درمانی و حالت تهوع و تب و بیتابی ، اما واقعآ از اومدنش خوشحال میشدم . تنها دلیلم هم تنوعی بود که حضورش به بخش میداد . شاید برای همین باشه که هنوز هم از شخصیتهای دوست داشتنیه برام .
خیلی از ایده هایی هم که این مدت داده شد حول همین ایجاد تنوع بود . مثل دادن کتاب داستان و شعر به بچه ها .
این کار میتونه تنوعی ایجاد کنه برای نفسهای یکپارچه بیماری .که البته اگه به نظر من علاوه بر اون هر چند وقت یک بار یکیمون بره و بچه ها رو توی بخش دور هم جمع کنه و اونا رو براشون بخونه ، به نظر من خیلی بیشتر از یه ژست انساندوستانه اثر داره .بچه ها تحت درمان اونقدر منزوی میشن که مثل مواقع عادی با هم مرتبط نشن . جمع شدن بچه ها برای یه کار مشترک باعث میشه که به هم نزدیکتر بشن .این نزدیک شدن عملآ بهشون این فرصت رو میده که در تجربه های هم شریک بشن . قضیه مثل همین میمونه که کسی که تو بیابون گم شده اگه تنها باشه خیلی بیشتر میترسه .
علاوه بر اون ترتیب دادن نمایشهای هفتگی و حتی پوشیدن لباسهای دلقکیه ( از همونها که جلوی رستوانها هست و بچه ها هم معمولآ طرفدارشن ) .
2 ) مسأله بعدی فقر اطلاعاتی وحشتناکیه که در تمام مراحل هنوز هم در مورد سرطان وجود داره . چه در بین بیماران و همراهاشون چه در مورد کادر درمانی . کمکهای مکمل زیادی برای اینطور بیمارها وجود داره که متأسفانه خیلیهاش برای ما ناشناخته است . مطالب زیادی وجود داره که ترجمه شون حتی اگر گروهی واقعآ کمک میکنه ( البته منظورم ترجمه مطالب تخصصی پزشکی نیست ). اگر کسایی هستن که میتونن در ترجمه کمک کنن منتظرشون هستم . اگر تو کاربردی بودن مطلب شک دارین یا دوست ندارین احیانآ موازی کاری بشه خودم هم میتونم مطالب رو در اختیارتون بذارم .
درست در مقابل موضوع بالا ، باید به پیدا کردن مطالبی که کاربردی باشند و صحتشون هم مشکلی نداشته فکر کرد . تو این مورد به خصوص بیشتر به کمک کسایی که فیلد تخصصیشون به موضوع مربوطه نیاز هست : مثلآ کسایی که به نوعی در کادر درمانی هستند یا افرادی که با روانشناسی در ارتباطند .
3 ) مسأله خیلی خیلی مهم دیگه روانشناسیه که البته اثرش واقعآ بیشتر از حد تصوره . یه مثال بزنم : احتمالآ همه ما در مورد تلقین و اثراتش شنیدیم . اثر تلقین در مورد بچه هایی که بیمار هستند و دانسته هاشون از بیماری ناشی از تصور خودشونه خیلی قویتر خواهد بود . خود من از جلسه سوم چهارم به بعد شیمی درمانی ، به محض اینکه سرم بهم وصل میشد تهوع وحشتناکی میگرفتم . در حالی که اون سرم صرفآ قندی نمکی بود و هیچ عنصر تهوع آوری هم نداشت . درواقع اون تهوع ناتوان کننده من فقط به خاطر تجربه ای بود که از جلسات قبل داشتم . این احساس اونقدر قوی بود که همین الآن هم با یادآوریش تهوع بگیرم .جالبتر اینجاست که اون پروسه در مورد من به شکل خیره کننده ای بهتر شد وقتی که یه روز بابام نشست و اتفاقهایی که میفته رو برام توضیح داد .
در مورد خیلی از بیمارها اوضاع اسفناکتره .درک نمی کنم این تراژدی پنهان کردن بیماری از کجا سر درآورده . بیماری رو با سرطان سینه میشناسم که اطرافیان بهش میگفتن سینه اش عفونت کرده و داروهای شیمی درمانی هم چرک خشک کنند . این ندونستن باعث میشه بیمار حس کنه شرایط تحت کنترلش نیست و احساس عدم امنیت داشته باشه .حالا در نظر بگیرید این بیمار یک کودک باشه . جایی میخوندم که در این شرایط بچه ها بیماری رو با تصور خودشون و بر حسب سن تعریف میکنند و البته این تعریف معمولآ هم از واقعیت خشنتره . مثلآ بچه های شش هفت ساله اغلب فکر میکنند بیماری تنبیهیه به خاطر یه کار بد .یا حتی بچه های زیر دو سال این احساس رو دارن که بیماری مقدمه ایه برای جدا شدن از پدر مادرهاشون .
در این مورد هم علاوه بر کسایی که فیلد تخصصیشون به روانشناسی مربوطه ، به کسایی نیاز هست که در ترجمه مطالب کمک کنند .
4 ) یکم به همون مسأله تنها گیر افتادن تو بیابون فکر کنید … به نظر من میشه یه مجموعه درست کرد از حرفهای کسایی که تجربه سرطان رو داشتند و نزدیکانشون . اینکه بگن بیماریشون چی بوده ، موقع مواجهه با بیماری چند ساله بودن ، چه حسی داشتن و الآن چی کار میکنن و اگر دوست داشتن یه راه تماس باهاشون. بعد هم این مجموعه رو در اختیار بیمارها قرار داد .به علاوه با اینکار کم کم یه شبکه درست میشه از بیمارها برای به اشتراک گذاشتن تجربه ها .
به نظر من بهترین راه پیداکردن این افراد هم اینه که شبهه پرسشنامه هایی درست کنیم و به مطب انکولوژیستها ببریم و ازشون بخوایم که اونا رو به بیمارهاییشون که خوب شدن بدن .
5 ) مطلب بعدی اینه که من واقعآ دنبال کسایی میگردم که تو آشپزی ماهر باشند و بتونن غذاهای بدون نمکی درست کنن که قابل خوردن باشن .ممکنه به نظر زیادی ساده بیاد اما رژیمهای دو هفته ای نمک برای بچه ها واقعآ شکنجه آوره . خود من هنوز هم که هنوزه با دیدن عسل که صبحانه غالب اون روزهام بود فرار میکنم .
از طرفی متخصصان تغذیه ای که در مورد برنامه غذایی سرطانیها کمک کنند . منظورم اینه که علاوه بر برنامه مدونی که پزشک در نطر میگیره ، خیلی از مواد غذایی به خوب پیش رفتن روند درمان و پشت سر گذاشتن موفق نقاهت کمک میکنند . باور کنید دکتر رأفت هنوز هم معتقده خوب شدن بابای من به خاطر آب هویجهای مامانم بوده .
6 ) موضوع بعدی اینه که باید این اطلاعات جمع آوری شده رو به شکل خوش آب و رنگی در غالب بروشور و جزوه درآورد و مثلآ توی بیمارستان در اختیار بیمارها قرار داد . به هر نحوی که به فکرتون میرسه به کمک در این مورد که رابط ما با بیماره احتیاج دارم .
از طرفی هم فکر میکنم باید بروشورهایی رو درست کنیم که خودمون و کارهایمد نظرمون رو توش معرفی کنیم و در اختیار دوستان تازه ای که ممکنه بخوان باهامون همکاری کنند قرار بدیم .
7 ) به نظرم احتیاج داریم به یه سایت برای معرفی خودمون و قرار دادن اظلاعات جمع آوری شده روش . و شاید پیدا کردن یه اسم … فکر میکنم خیلی خوشایند نباشه که بگیم ما گروهی هستیم که…

نهایتآ در هر کدوم از موارد بالا که فکر میکنید میتونید کمک کنید بهم خبر بدید . ضمنآ اگر ایده دیگه ای هم دارید ممنون میشم .
انگار خیلی طولانی شد … ببخشید.

Advertisements

32 comments so far

  1. vermillion on

    وبلاگ خاصي داري يعني خيلي جالبه كه كسي راجع به اين جور چيز ها بنويسه و چنين تجربياتي هم داشته باشه.
    موفق باشي دوست خوبم و در كمال صحت و سلامت.

  2. dejavu on

    چقدر اینجا قشنگه
    پیشنهادهایی که دادی هم مفیده
    امیدوارم عملی بشه
    راستی
    شما خودت هم پزشک هستید؟

  3. پژمان on

    موفق باشید
    عیدتون مبارک

  4. parisa on

    salam mishe befarmaiin che joori mitoonam baratoon email bezanam.khosh hal misham age javab bedin

  5. زهره on

    سلام ….ایده ها و نظرات و به طور کلی اهداف جالبی دارید و برای من جالب بود ….خیلی…مایلم اگه بتونم در کاری که قراره انجام بشه اگه بتونم همکاری کنم …ترجیح می دم توضیحات بیشتر رو به ایمیلی که خواهید داد!!!بفرستم ….البته قبل از اوناگه بتونید توضیحات بیشتری بدید خیلی بهتره ….ولی خوب من با نفس کارتون موافق و همراهم ….راستی عیدتون میارک !

  6. سمیرا on

    هانی جانم.. قبلا اینجا سر زده بودم و کلی لذت برده بودم. نمی دونستم هانیه اینجا همون هانی خود منه..
    برای ترجمه مطالب میتونم کمکت کنم. در ضمن بابا مدت هاست که رژیم سفت وسخت نمک داره و مامان من هم آشپزی عالی دز زمینه غذاهای بینمک میکنه.. فکر کنم به کار بیاد.. اگر بتونی یه قرار بذاری که تا ایرانم همدیگرو ببینیم که عالی میشه..

    از حضورت و نوشته هات لذت میبرم دوست من..

  7. سمیرا on

    هانی جانم.. قبلا اینجا سر زده بودم و کلی لذت برده بودم. نمی دونستم هانیه اینجا همون هانی خود منه..
    برای ترجمه مطالب میتونم کمکت کنم. در ضمن بابا مدت هاست که رژیم سفت وسخت نمک داره و مامان من هم آشپزی عالی دز زمینه غذاهای بینمک میکنه.. فکر کنم به کار بیاد.. اگر بتونی یه قرار بذاری که تا ایرانم همدیگرو ببینیم که عالی میشه..

  8. ریحان on

    سلام
    اول اینکه عیدت مبارک و سالی ÷ر از شادی و سلامتی برات ارزو می کنم…

    دوم اینکه خیلی ممنون که خبرم کردی…÷یشنهاد کتابخونی خیلی عالیه. اتفاقا ما از 14 فروزدین قراره 3 ماه بخش اطفال رو بگذرونیم و من مدتی بود که تو فکرم این بود که چطور به بچه ها میشه کمک کرد. بهترین نتیجه ای که من گرفتم همین کتاب دادن بود… حالا کتاب خوندن هم اضافه شد. مرسی!
    باز هم اگه خبری بود خبرم کن.. ممنون!

  9. اروس on

    سلام هانیه عزیز! سال نو مبارک! برات سال خوبی ارزو می کنم. این پستت حسابی منو تکوند. کاملا با ایده هات موافقم. ای میلت در سایت نیست لطفا ای میل رو برام بذار که خارج از اینجا باهات ارتباط داشته باشم.

  10. نگارنده on

    سلام:)جالب بود:)شما پزشک هستید…؟از آشنایی با وبلاگتون خوشحال شدم

  11. نگارنده on

    سلام:)جالب بود…شما پزشک هستید…؟از آشنایی با وبلاگتون خوشحال شدم

  12. بی بی باران on

    باهات موافقم برای بعضی پستها نمیشه کامنت گذاشت

  13. بی نام on

    سلام. ممنونم که سر زدید . ظاهرا همکاریم . واالله همکار عزیزم . ما سالها حدود 7 سال فقط برای عمومی می خونیم . کتابهایمان هم کت و کلفت هستند . حالا شما چرا اینقدر ریز می نویسی . ÷در چشم من ÷یرمرد در اومد . هانیه خانوم دکتر

  14. ابر on

    سلام. به عنوان استيجر و کسی که تجربه اش از بیمارستان در دوران تحصیلش دارد شکل میگیرد و با همان دید دانشجویی وبلاگ شما اثر عجیبی داشت. بیمارستانهای آموزشی طوری هستند که آدم نمیتواند هیچوقت سیستم مشخصی برای روند درمانی بیماران پیدا کند. پیشنهادات و هدف شما شاید به صورت یک NGO که داوطلبانه در بیمارستانها فعالیت کند عملی باشد ( با اینکه گرفتن اجازه از بیمارستانهای دولتی و هماهنگی ها و کاغذ بازی برای انجام گرفتن این فعالیتها در آنها خیلی سخت است). اما میتواند عملی شود. باید آدمها آشنا و مطلع و فعال را پیدا و دور هم جمع کرد. بیماران، دانشجویان پزشکی، روانشناسی، و … و دکتر و روانشناس و … به امید خدا.

  15. دختراردیبهشتی on

    salam. manam hastam
    ashpazi o ina ro ke nemitoonam ketab o shero

    lebas dalghaki ram hazeram ama tehran nistam….faghat mimoone tarjome??????

  16. دختراردیبهشتی on

    من الان کامنت گذاشتم چی شد؟؟

  17. اروس on

    راستی در مورد این کار می خوای با محک هماهنگ کنی؟ از این جهت که کار با اونا سینرژی ایجاد می کنه و می شه از تجربه ها و نیرو های اونجا هم استفاده کرد

  18. سارا on

    سلام. چه طوری خوبی. این چه وبلاگی تو داری. از بس خوب بود نشستم همه شو خوندم از درس و زندگی افتادم!!!خلاصه خیلی خوشحالم که اومدم و با وبلاگت اشنا شدم. خیلی دلم می خواد بتونم بهت کمکی کنم. اخه پیشنهادات خیلی مفید و با حال بود . البته اگه اجرا بشه !! راستی در مورد درمان و بهبود سرطان از راه تلقینی من یه کتاب توپ خوندم..مخلصیم

    • fatemeh on

      سلام سارا جان
      ما یه بیمار سرطانی داریم.
      ممکنه اسم کتابتو برتم ایمیل کنی تا بتونم تهیه کنم:
      nourifar@sahandpoulad.com

  19. رز قرمز on

    سلام هانیه خانم
    ببخشید که دیر آمدم نمی دونم منو میشناسید یا نه ولی قبلا» اسمم تنها بود خوب بازم شرمنده که دیر آمدم
    متن شما رو کامل خوندم جالب بود همون قالب بسیار عالی و متفکرانتون را در نوشته هاتون حفظ کرده بودید و این اطلاعات را داده بودید
    خوب هانیه خانم من شاید تو هیچ کدوم از این رشته ها که گفته بودید تخصصص ندارم ولی یه پیشنهاد دارم در باره خود وبلاگتون به نظر من اگه یه وبلاگ در بلاگفا راه اندازی کنید می تونید مخاطابان بسیار زیادی داشته باشید و می توانید این اطلاعاتی که در اختیار عده ای میزارید در بلاگفا در اختیار عدهء بسیاری که مایل باشند بگزارید اگه مایل باشید من حاظر به هم کاری با شما در راه اندازی وبلاگ دارم اگه موافقت کنید خوشحال میشم
    منتظر شما هستم
    از طرف رز قرمز

  20. سارا on

    سلام. به هر حال خوشحال می شم که بتونم کمکت کنم. اون کتاب که گفتم کتاب پزشکی ذهن بدن یا پزشکی کوانتومی بود اثر دکتر دیپک چوپرا . البته من توی پستای اول وبلاگم یه اشاره ای بهش کردم… اگه کتاب جدیدی خوندم خبرت می کنم.

  21. پزشك 78 on

    راستش كل اين مورادي كه گفتي بحث مفصليه…اما فكر ميكنم درست كردن يك جامعه قوي از بيماران سرطاني كه چند شاخه مثل بهبود يافتگان،خانواده بيماران،بيماران جديد و غيره داشته باشه، بعنوان اساس قضيه ميتونه مفيد باشه. در كنار اون برنامه ها تفريحي خارج از محيط درماني هم ميتونه به استمرار تبادل اطلاعات و افزايش مزمن روحيه كمك كنه

  22. اروس on

    poste jadid neminevisi?!

  23. hasti on

    aval inke merci umadin pisham.baed inke be nazaram shoma kheily ghabele tahsin hastin.kheily ziad.:)

  24. Amir H Moaddab on

    سلام
    حيطه ي زيبايي است با دغدغه هاي زيباتر و انساني!
    گفتن از دردها هميشه تا آنگاه كه دردمند نباشي آسان است حرفي است مانند ديگر حرفها. اما آنگاه كه درد را در عمق روح و جانت حس كردي و باز هم سخاوتمندانه پايدار ملندي تا از درد ديگران بكاهي آنگاه انسان را معنا كرده اي.
    من هنوز وقت نكردم كامل وبلاگتون رو بخونم اما حتما نظرمو راجع به نوشته هاتون مينويسم.
    اگر فرصت كرديد حتما يك سري به اين سايت بزنيد.
    http://www.patchadams.org
    من خودم Patch Adams رو از طريق يك فيلم كه راجع به زندگيش بود شناختم. زياد در جريان كارهاش نيستم جايي ميخوندم كه گفته بود دوران دانشجوييش هميشه رنج مي برده از اينكه وقتي يه دانشجوي پزشكي يا يه استاد بيمار خاصي رو مي ديده به جاي ديدن رنج هاي يك انسان ميگفته يك case تيپيك از بيماري …
    خوشحالم كه با وبلاگتون آشنا شدم!
    امير حسين مودب

  25. فریور on

    سلام
    نام سرطان برای من مصادف است باازدست مادرم
    ایده دراختیارگذاشتن تجربیات بیماران وخانواده های آنهابایکدیگربسیارجالب بود.من آماده ام کمک کنم.

  26. فریور on

    سلام
    نام سرطان برای من مصادف است باازدست دادن مادرم
    ایده دراختیارگذاشتن تجربیات بیماران وخانواده های آنهابایکدیگربسیارجالب بود.من آماده ام کمک کنم.

  27. rasool on

    salam man madaram saratan senah dara k zad b ryash dara sheme darmani mekonh

  28. محمد on

    سلام و درود بر دستهای عزیزی که این مطالب رو نوشته . آرزوی قلبی من سلامتی و سعادتمندی شماست. داشتن این افکار برای کسی که دچار یک نوع cancer شده یعنی شکست و غلبه بر بیماریش . مطالبی که نوشتید را با تمام وجودم درک میکنم و تمام حالاتی که گفته اید را تجربه کرده ام.دست شما را برای کمک به گرمی تمام میفشارم و بسیار خوشحال میشم که با چنین فردی با این افکار دارم آشنا میشم . خواهش میکنم ایمیلتون رو برام بفرستین .چهار سال است که تلاش میکنم و دنبال چنین کسی میگردم که بتونم با اون و کسانی که میتونن کمک کنن یک تیم حمایتی برای بیماران سرطانی بسازم. من دانشجوی ترم آخر مهندسی برق هستم که به خاطر مسئله ای که از سال دوم دانشگاه برام پیش اومد برای کسب اطلاعات بیشتر اینقدر سراغ مقالات انگلیسی راجع به اون رفتم که دیگه اصلاً دوست نداشتم خودمو به عنوان یک بیمار نگاه کنم و تصورم این طور بود که خدا این بیماری را برای مطالعه بیشتر بر روی سیستم بدن و در نتیجه درک بیشتر قدرت خدا به من هدیه کرده است . عقیده راسخ دارم که تحقق یافتن مواردی که شما ذکر کردید حتماً ( میتونه هم نداره )برای بیماران سرطانی شفا بخش باشه.شاید خیلی ها با خوندن این نظر من بگن که اینقدرها هم تاثیر نداره اما من با این موارد دسته پنجه نرم کردم و معتقدم داشتن یک تیم حمایتی فوق العاده برای فرد سرطانی مفید است.درمان سرطان که فقط شیمی درمانی و رادیوتراپی و پیوند مغز استخوان نیست . به این عقیده رسیده ام که داشتن روحیه خوب و خندان و امیدوار بودن و مرتب گوش دادن موسیقی و انجام کارهایی که به شادابی کمک کنه و فرد رو از فرو رفتن در فکر عوارض جانبی داروهایی که استفاده میکنه در بیاره و داشتن یه تغذیه خیلی خوب سرشار از موادی که آنتی اکسیدان بالایی دارند خیلی موثرتر از شیمی درمانی است . باز هم تاکید میکنم که با تمام وجودم اینها را درک کرده ام.(البته توکل به خدا در هر کاری مقدمه اون کار است).ضمناً یک کتابی دارم مینویسم که الان در دست تایید و چاپ است. ایمیلتون رو حتماً برای من بفرست . سلامت باشید

  29. /محمد/ on

    تو رو خدا ایمیلتونو برای من بفرستید . آرشیواتونو که خوندم فهمیدم که پزشک هستید . مطمئنم میتونم با کمک شما به عزیزان کانسری کمک کنیم. ( نظر بالایی ام رابه اسم محمد قبل از رجوع به آشیو ها نوشته ام). ثواب زیادی داره. حداقل با من و سر گذشتم آشنا میشید .اصرار من واسه اینه که من هم هوجکین لینفوما داشتم .بی صبرانه منتظرم محبتهایتون هستم.

  30. محمد on

    سلام
    سرطان به راحتي قابل درمان هست ومن هر بيمار سرطاني رو مي تونم به راحتي در مان كنم و چون تجربه در مان چند بيمار سرطاني رو داشتم مي خوام بدونم پس چرا پزشكان ما نمي تونند اين كار رو بكنند اين واقعابراي من باعث تعجبه براي اطلاعاتن بيشتر به من ايميل بزنيد
    hamed54fk@yahoo.com

  31. امید on

    سلام
    واقعا از خوندن نظراتتون و دغدغه ای که در این زمینه دارید لذت بردم
    من دانشجوی پزشکی هستم و الان مشغول بررسی مطالب بین رشته ای در زمینه تغذیه گوارش و انکو جهت تدوین روش هایی برای کمک به بیماران سرطانی جهت عبور راحتتر از مراحل درمان هستم
    من شیراز درس می خونم و خوشوقتانه اساتید دانشگاه شیراز دارن به خوبی تو این موضوع همکاری می کنن
    به این خاطر مشتاقم راجع به فعالیت مشترک تو این زمینه صحبت کنیم
    با احترام
    سید محمد پورشهید
    09173094149


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: