Archive for ژوئیه 2007|Monthly archive page

از اعتمادی که به شما ندارم!

با سعید گاهی هم اتاق میشدم . هموفیل بود و مادرش هر بار که من را میدید خدا را شکر میکرد که سعید فقط هموفیل است .
از روستا می آمدند . پدر سعید میگفت حتی اگر زمینشان را هم بفروشند نمیگذارد سعید در بیمارستان دولتی بستری شود . نه اینکه بیمارستان خصوصی سوسک نداشت ، سوسکهایش بالدار نبودند.
یک سالی میگذشت از تمام شدن شیمی درمانی که در مطب دکتر وثوق سعید را دیدیم . با مادرش که اینبار مرا که دید تسبیحش را نچرخاند . سعید ایدز گرفته بود!
tl032852.jpg
فکر میکردم وقتی این خبر به سعید برسد چند متر از زمینشان مانده ، و چند تا از گاوهایشان ، و چند کیلو از خانواده شان .
کیلو ؛ واحد شمارش خوبی شده است این روزها.

Advertisements

مادرهای سرطانی

خیلی وقت بود سعی داشتم در مورد ارتباط بچه ها با سرطان ، از زاویه ای که یکی از والدینشون بیمار باشه بنویسم.
برای شروع این عکسها هدیه ای باشد به مادرم و همه مادرهایی که با سرطان ،
مادری میکنند.
copy-of-zk002186.jpg

zk002187.jpg